...عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند...تقدیم به صبورترین و مهربانترین وفداکارترین همسفر دنیا وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم... وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم چه قدر همیشه نگرانت هستم همیشه چشم به راهت هستم خدایا این عشق پاک را از ما مگیر هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن
جمیعا جاتون خالی - مدی و خوابالو
X
تبلیغات
رایتل











































مدی و خوابالو

چه تو قصه چه حقیقت...یکی بود یکی نبود

به نام خدا                                                                                                         

سلام دوستای گلم..

امیدوارم هر جای این دنیای نامرد هستید خوش باشید و تونسته باشید از پسش بر بیاین... 

 مدتی بود آپ نکرده بودم...البته گفتنی ها زیاد بود اما فرصت و حوصله نوشتن نبود...

حالا موندم از کجا شروع کنم...

والا از شنبه که ما رفتیم دانشگاه کلاس انقلاب داشتیم...خوش گذشت چون کلی خندیدیم...

خاطره ی جالب شنبه این بود که استاد سر کلاس گیر داد که هرکی بگه فلان تاریخ تو سالهای 60تا70 چه واقعه ای رخ داه که تو تقویم هم نوشته نشده 1 نمره داره...هرکی یه چی گفت...از تولد محمد رضا شاه گرفته تا فوت بابای سید حسن نصرالله...خلاصه با هر جمله ای که کسی میگفت کل کلاس میخندیدن...

تا بالاخره با گفتن جمله یکی از پسرا کلاس کلا رفت رو هوا از خنده....

پسره گفت روز پی ریزی احمدی نژاد...

همه ترکیدن از خنده...شد واسه کلاس انقلابمون خاطره...حالا جدی جدی استاد واسش نمره گذاشته...اگه شما میدونید واسم کامنت بزارید...اینکه 13 آبان بین سالهای 60 تا 70 چه اتفاق سیاسی افتاد که بعدها نظامی و در آخر به اقتصاد کشور کمک کرد؟!!اینایی که تو تقویم نوشته نیستا..خودتون رو خسته نکنید...

روز یکشنبه هم با کامران مروج کلاس ارزیابی اراضی داشتیم...منکه از درسش هیچی نمیفهمم...فقط میتونم بگم بنده خدا خیلی خانومیه...

دوشنبه که چشتون روز بد نبینه...من بین سالی و سمانه نشسته بودم...ته کلاس..اونم فکر میکنید کلاس کی؟نظامی...

هی نامه نگاری میکردیم و هر هر این دوتا میخندیدن...آخرشم نظامی فهمید و من رو از جام بلند کرد و گفت بیا جلو پیش چشم خودم بشین...ما هم رفتیم...آخر کلاسم یه تیکه توپول به سمانه انداخت...

سه شنبه بعد کلاس اکولوژی رفتیم سالن کنفرانس دانشگاه...چون جلسه ی پرسش و پاسخ با اساتید و بروبچ دانشگاهمون بود!

چه حالی داد...هممون جیغ و داد کردیم...اعتراض میکردیم...بین 2 تا از اساتید هم دعوا شد...انقدر خر تو خر شده بود که من به شیما دوستم گفتم:شیما چه حالی میده این وسط من بگم :رای ما رو دزدیدن...دارن باهاش پز میدن!

نکته قابل توجه(به قول استاد اردلان)تو این جلسه این بود که:

ما تو برگه های سوالی که پخش کرده بودن نوشته بودیم که بعضی از اساتید!!(منظور نظامی!!!)

حرمت کلاس و دانشگاه رو نگه نمیدارند...

فکر کن نظامی اینو پشت بلندگو داشت میخوند...که در جواب به ما گفت:الحمدالله بین ما همچین استادی نیست

چهارشنبه هم که امروز بود و من رفتم پیش خوابالو...واسه روز دختر هم یه کادوی خوشگل گرفتم(البته چندتا کادو گرفتم)...

الانم یه کم سردرد دارم...

دعا کنید من و خوابالو مشکلاتی که با خونوادم داریم حل شه...Heart Smile

من به دعای شما دوستان ایمان دارم...

تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1388ساعت 09:36 ب.ظ توسط مدی نظرات (27)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


کد آهنگ

کد موسیقی

کد ماوس